| |
| جمعه 19 آبان ماه سال 1385 |
| چرا درس نمی خونم !!!؟؟ |
خوب امید کار خودشو کرد همون دیشب که گفتم نظری نمیاد مقع خواب کلی فکرم مشغول شد و کلی موضوع پیدا شد
این درس خوندن هم برای من معضلی شده از اون موقع که یادم میاد هیچ وقت نشده به غیر از شب امتحان درس بخونم شاید کمتر از تعداد انگشتان دست مسئله کامل حل کرده باشم
شب امتحان مقاومت مصالح شروع کردم و جزوه رو روزنامه وار خوندم و خوشبختانه قبول شدم و تا حالا نشده بود که ضرورت درس خوندن برام اثبات بشه
تا این ترم
بعد از دو ترم مشروطی دیگه وضعیت فرق میکنه این ترم اگه نخونم دیگه نمی تونم بخونم ولی خوب تا حالا که وضعیت با ترم های گذشته و حتی سالیان گذشته فرق نکرده
از اونجایی که هیچ وقت تو خونه نبودم و اینکه تو غیر از خونه هم درس نخوندم پس دیگه مشکل شد دوتا فکر نکنم درس خوندن غول بزرگی باشه ولی متاسفانه توهم این غول ساخته شده
متاسفانه از اونجا که آدم تنبلی هستم منتظر اینم که همه چی خودش درست بشه که نمیشه که اگه بشه دیگه هیچی پابند نمیشه
به جای اینکه دنبال بهانه ای برای درس خوندن باشم منتظر دلیلی هستم تا ازش فرار کنم و این یعنی بی ارادگی محض (متاسفانه)
و میریم تا داشته باشم بهانه ای برای درس خوندن
..................
|
|
| |
| پنجشنبه 18 آبان ماه سال 1385 |
| چیزی واسه نوشتن نمیاد!!؟؟ |
تو این چند وقت خیلی دوست داشتم چیزی بنویسم ولی چیزی واسه نوشتن نمیاد ولی احتمالا اگه این وبلاگ نبود موضوعات زیادی واسه نوشتن بود حالا نمی دونم این خوبه یا بد
می خواستم یه وبلاگ داشته باشم تا توش بنویسم تا کمکم کنه ولی بازم نمی دونم کمک شده یا بدتر شده که چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمیاد خوب این خودش موضوعیه واسه نوشتن ولی بدبختانه فقط یه بار میشه نوشتش پس دفعات بعد چی؟
البته همیشه امید هست
پس میشینیم با امید به امید |
|
| |
| یکشنبه 14 آبان ماه سال 1385 |
| بالاخره اومدم اینجا |
خوب همونطوری که تو اون وبلاگ گفتم به علت تازه کار بودن و نداشتن اطلاعات کافی اولین وبلاگ رو جایی ساختم که اصلا بد نبود ولی با سرعت اینترنت پایین من بد بالا میومد
پس تصمیم گرفتم بیام اینجا پیش مهدی 206 |
|